معنی دست برافشاندن
9 بازدید
[ دَ بَ اَ دَ ] (مص مرکب) دست برفشاندن. دست افشاندن. کنایه از جدا شدن و ترک گفتن. (از آنندراج): ما که به خود دست برافشانده ایم بر سر خاکی چه فرومانده ایم.نظامی. و رجوع به دست افشاندن و دست برفشاندن شود. || رقص کردن. دست افشاندن : مه که به شب دست برافشانده بود آن شب تا روز فرومانده بود. نظامی (مخزن الاسرار ص ۶۶). اگر دستم دهد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم. سعدی. دست برافشان و ز دستان مترس نوح بدست آر و ز طوفان مترس. خواجو (روضة الانوار ص ۳۲).
کلمات همقافیه با «دست برافشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر