معنی دست افکندن
8 بازدید
[ دَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) دست انداختن. - دست از دامن کسی یا چیزی افکندن؛ کنایه از جدا کردن. (آنندراج). - دست فغان از دامن لب افکندن؛ خاموش شدن : طاقتم بنگر کزآن تیغی که بر سر خورده ام دردم از دامان لب دست فغان افکنده ام. سنائی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دست افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر