معنی دست افشاندن
7 بازدید
[ دَ اَ دَ ] (مص مرکب) رقص. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). رقص کردن. (غیاث) (آنندراج) انجمن آرا). کنایه از رقاصی کردن. (برهان). دست فشاندن. دست برافشاندن. || اعراض کردن. رد کردن : دست بوسم که گلین رطل دهد یار مرا گر دهد جام زرم دست بر او افشانم. خاقانی. - دست افشاندن بر کسی؛ در روی او ایستادن. دست برداشتن بر او: بسودا چنان بر وی افشاند دست که حجاج را دست حجت ببست.سعدی. || کنایه از جدا شدن و ترک گفتن چیزی. (آنندراج). ترک دادن چیزها. (برهان). رد کردن و ترک کردن. (غیاث): دست افشاندن بر؛ او را ترک گفتن. از او صرفنظر کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا). ترک دادن چیزی و به لهجهٔ شوشتر دست اوشندن گویند. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی): عافیت را جریده برخوانده دست بر شغل گیتی افشانده.نظامی. || حرکت دادن دست : رافضیان چنین باشند به دبدبه ای که زنند جمع شوند و چون دست افشانی ناپدید شوند. (کتاب النقض ص ۳۷۵). || دست را حرکت دادن بقصد زدن کسی. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || آشکارا ساختن. || ابا نمودن. (برهان).
کلمات همقافیه با «دست افشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر