معنی دست آوردن
8 بازدید
[ دَ وَ دَ ] (مص مرکب) بدست آوردن. بحاصل کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا). - باز دست آوردن؛ ازنو در تصرف گرفتن. دیگر باره متصرف شدن : ولایتهایی که در عهد پدرش قباد از دست رفته بود... باز دست آورد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۴). - دست بر چیزی آوردن؛ هجوم بردن و چیرگی خواستن بر چیزی : از آن ابر عاصی چنان ریزم آب که نارد دگر دست بر آفتاب. نظامی (از آنندراج). - || کنایه از غالب و توانا بودن بر چیزی. (از آنندراج). دست داشتن. دست یافتن. دست کردن. دست رسیدن. - دست آوردن سوی کسی؛ بدو دست دراز کردن. با او همدم و همخوابه شدن : بسی سوگند خورد و عهدها بست که بی کاوین نیارد سوی او دست.نظامی. || در بیت ذیل به معنی دست نمودن و یا معنی لغوی هر دو تواند بود. (امثال و حکم): پیکان تیر غمزهٔ تو بر دل من است گر نیست باورت ز من اکنون بیار دست. کمال اسماعیل.
کلمات همقافیه با «دست آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر