معنی دست آمدن
5 بازدید
[ دَ مَ دَ ] (مص مرکب) بدست آمدن. حاصل شدن. یافت شدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). پیدا شدن و حاصل گشتن. (ناظم الاطباء): دست ناید بی درم در راه نان لیک هست آب دو دیده رایگان.مولوی. - به دست آمدن؛ در اختیار قرار گرفتن. نصیب شدن : دین و دنیا وی را بدست آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۶). هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی چون بدست آمدی ای لقمهٔ از حوصله بیش. سعدی (کلیات ص ۴۹۲). || عمل آمدن. || صادر گشتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دست آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر