معنی دست آویختن
6 بازدید
[ دَ تَ ] (مص مرکب) چنگ درزدن. با دست گرفتن : نادان همه جا با همه خلق آمیزد چون غرقه بهرچه دید دست آویزد.سعدی. ز لاحولم آن دیوهیکل بجست پری پیکر اندر من آویخت دست.سعدی.
کلمات همقافیه با «دست آویختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر