معنی دست‌کرده

معنی دست‌کرده

5 بازدید
[ دَ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) دست فروبرده. رجوع به دست کردن شود. - دست کرده به کش؛ دست به سینه. دست در بغل : گزیدند میخوارگان خواب خوش پرستندگان دست کرده بکش.فردوسی. چو بینی رخ شاه خورشیدفش دوتایی برو دست کرده بکش.فردوسی. بیامد پدر دست کرده بکش بپیش شهنشاه خورشیدفش.فردوسی. بفرمود تا لنبک آبکش بشد پیش او دست کرده بکش.فردوسی.
[ دَ کَ دَ ] (اِخ) این نام در تاریخ سیستان آمده است و ظاهر است که نام محلی است : آمدن امیر الت عاری (ظ: الب غازی) به درق چهاردهم جمادی الاخر چهارصدونود و مقیم شدن اوی... به دستکرده تا دوازدهم ماه رجب هم بدین سال... (تاریخ سیستان چ بهار ص ۳۸۸).
[ دَ کَ دَ / دِ ] (اِ) دستکره. به معنی قلعه و حصار است که مخفف آن دسکره باشد. (آنندراج). رجوع به دسکره شود. || مطلق شهر. (از آنندراج).
[ دَ کَ دَ ] (اِخ) نام شهری است که در عراق عجم بوده. (آنندراج). و رجوع به دسکره شود.

کلمات هم‌قافیه با «دست‌کرده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید