معنی دستکزن
6 بازدید
[ دَ تَ زَ ] (نف مرکب) دستک زننده. مطرب و سازنده و سرودگوی و خواننده. (برهان). مطرب و سازنده. (آنندراج). مطرب و رقاص و نغمه و چنگه زن. (از لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). خنبک زن. (از برهان). || نادم و پشیمان. (برهان) (آنندراج). || متقلب در ترازو هنگام کشیدن. (از لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). و رجوع به دستک زدن شود.
کلمات همقافیه با «دستکزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر