معنی دستکرد
6 بازدید
[ دَ کَ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) حاصل کار دست. محصول دست. دست رنج. عمل یدی. مصنوع. (یادداشت مرحوم دهخدا): گفت من دستکرد لاهوتم قائد و رهنمای ناسوتم.سنائی. || دستهٔ اره. دستاکرد. (ناظم الاطباء). قبضه و دستهٔ اره. دستاگرد. || به معنی قلعه و حصار است که مخفف آن دسکره باشد. (از آنندراج). دستکرده. رجوع به دسکره شود.
کلمات همقافیه با «دستکرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر