معنی دستپرورده
8 بازدید
[ دَ پَ رْ وَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) دست پرور. دست پرورد. تربیت شده به دست دیگری. مربا: دست پروردهٔ فلان کس بودن؛ صنیع فلان بودن. تربیت شدهٔ فلان بودن.
کلمات همقافیه با «دستپرورده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر