معنی دستپاچه

معنی دستپاچه

39 بازدید
[ دَ چَ / چِ ] (ص مرکب) عجول. (ناظم الاطباء). تند. عَجِل. عَجلان. شتابزده. شتابان در کاری. أعجل. (یادداشت مرحوم دهخدا). - امثال: آدم دستپاچه کار را دو بار می کند. لعنت به کار دستپاچه؛ تعست العجلة. || پریشان خاطر. سرگشته. مضطرب. آشفته. ترسیده از کشف سوئی. - دستپاچه شدن؛ مضطرب و سراسیمه شدن. (آنندراج). دست و پا گم کردن. هول شدن. مدهوش شدن. عجله کردن. پریشان حواس شدن. حواس پرت گردیدن. جمعیت خاطر را از دست دادن. - دستپاچه کردن؛ مضطرب و سراسیمه کردن. (آنندراج). شتابانیدن. هول کردن کسی را: آنکه از عشق پاچهٔ تنبان پیرهن چاک کرده تا دامان بر سر کله از چه خون نکنند پاچه اش دست پاچه چون نکنند. یحیی شیرازی (از آنندراج). - دستپاچه گشتن؛ سرگشته و آسیمه سر شدن. دستپاچه شدن : ز شأن مجلس شه دست پاچه گشته ز دور بهر دو دست شه هند می کند تسلیم. سنجر کاشی (از آنندراج). چنان از هول گشتم دستپاچه که دستم رفت از پاچین به پاچه. ایرج میرزا.

کلمات هم‌قافیه با «دستپاچه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «چه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید