معنی دستوان
7 بازدید
[ دَسْ تْ ] (اِ مرکب) دستبان. ساعدبند. ساعدی آهنین که روز جنگ در دست کنند. دستانه. دستوانه. رجوع به دستوانه شود.
کلمات همقافیه با «دستوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر