معنی دستوانه
9 بازدید
[ دَسْ تْ نَ / نِ ] (اِ مرکب) دستوان. دستبان. ساعدی آهنین که روز جنگ در دست کشند. (جهانگیری). قولچاق. قفاز. (مهذب الاسماء). ساعد. (دهار). ساعدبند. دستکش. ساعدبند آهنین مردان که در روز جنگ در دست کنند. و به عربی قفاز و به ترکی قولچاق گویند. (برهان). قلق. (از جهانگیری). آنچه از آهن سازند و در روز جنگ بر سر دست کشند: خود بر سر نهاده و دستوانه های زرین در دست کشیده. (ترجمهٔ اعثم کوفی ص ۵۲). || دست برنجن بود و آنرا دستیانه و دستینه نیز خوانند. (جهانگیری). یاره. دستبند. زیوری که زنان در ساعد بندند. (غیاث). دستینهٔ زنان. (برهان): انواع تجمل چون گوشوارها و دستوانه ها و طوقها و کمرها بدست ایشان آمد. (ترجمهٔ اعثم کوفی ص ۱۰۱). || صدر مجلس. (جهانگیری). صدر مجلس و مسند. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی): پادشاهی بما رسید که یار بازآمد به دستوانهٔ ما.حکیم نزاری.
کلمات همقافیه با «دستوانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر