معنی دستواره

معنی دستواره

6 بازدید
[ دَسْ تْ رَ / رِ ] (اِ مرکب) دستوار. عصا و چوبدستی شبانان. باهو: وقت قیام هست عصا دستگیر من بیچاره آنکه او کند از دستواره پای. کمال اسماعیل. || دستوار. دست بند. دست برنجن. || دست مانند. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی) (برهان). || مقدار دستی. دستوار. هرچیز که به مقدار دستی باشد. (برهان). || رنج دست. (یادداشت مرحوم دهخدا با علامت تردید): دست دهقان چو چرم گشته ز کار دهخدا دست نرم برده که آر چه خوری نان دستوارهٔ او نظری کن به دستیارهٔ او.اوحدی. در آنندراج و انجمن آرا این شعر شاهد معنی دست مانند و به مقدار دستی است و در مصراع آخر نیز «دست واره» آمده است و در یادداشت دیگر لغت نامه «دست پاره» و محتمل است که معنی مندرج در آن دو فرهنگ مربوط به لغت مصراع اخیر باشد. (یادداشت لغت نامه).

کلمات هم‌قافیه با «دستواره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید