معنی دسته شدن
7 بازدید
[ دَ تَ / تِ شُ دَ ] (مص مرکب) صورت مجموع یافتن. صورت گردکرده و فراهم شده یافتن، چنانکه ساقه های گیاه یا گل یا ریاحین یا کاغذ و چرم و کتاب و غیره. || مسخره و مضحکه و گستاخ شدن. (از آنندراج): من ز دست تو دلستان شده ام دستهٔ جمله دوستان شده ام. ناصرخسرو(از آنندراج). بنفشه دسته از آن می شود به مجلس و باغ که در بهار بپوشد لباس تقوی را. سلمان ساوجی.
کلمات همقافیه با «دسته شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر