معنی دسته کردن

معنی دسته کردن

8 بازدید
[ دَ تَ / تِ کَ دَ ] (مص مرکب) جمع کردن و فراهم آوردن. (آنندراج). بهم بستن و با هم پیوستن چنانکه برگهای توتون یا ورقهای متفرق کاغذ را. فراهم کردن و بهم پیوستن چنانکه لاغهای سبزی یا ساقه های گندم و جو یا گل و گیاه و مانند آن را. گرد کردن مقداری از چیزی و برهم نهادن هر نوعی را جداگانه. با نظمی خاص یک عده از چیزها را فراهم آوردن و ردیف کردن : هرکجا یابی زین تازه بنفشهٔ خودروی همه را دسته کن و بسته کن و پیش من آر. منوچهری. واعظ چه کنی دسته حدیث گل و سنبل برخیز که شوریده دماغ است دل ما. ظهوری. اثرها دسته کن از امتحان در دستهٔ بینش که هر کز تن برآمد شد فلک پامال رفتارش. ظهوری. - دسته کرده؛ بهم و گرد ساخته: موی دسته کرده و پیچیده. غسنة، غسناة؛ دستهٔ موی. (منتهی الارب). || دسته انداختن. پیوستن دسته به چیزی. دسته افکندن. تعبیه کردن جای دست و دستگیره و دستاویز و عروه بر چیزی چنانکه در چاقو و کارد واره و جز آن: اجزاء؛ دسته کردن کارد و مانند آن را. (منتهی الارب). کارد را دسته کردن. (دهار). || در اصطلاح بنایان، سرند و آماده کردن خاک بسیار برای بنائی. (یادداشت مرحوم دهخدا). || چمباتمه نشستن. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به دسته چاقو شود.

کلمات هم‌قافیه با «دسته کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید