معنی دستزده
5 بازدید
[ دَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) به چنگ گرفته. || فتح شده. || بیخته شده. (ناظم الاطباء). رجوع به دست زدن شود. || ربوده شده. (ناظم الاطباء). || مس کرده. مس شده. ممسوس : از علوم شرع بی بهره مانده، مشتی جاهل دست زدهٔ شیطان. (اسرارالتوحید ص ۳۰۵). پس چون آن الفاظ از کثرت استعمال دست زده و پای مال شده است... (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۱۷۴).
کلمات همقافیه با «دستزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر