معنی دستزد
5 بازدید
[ دَ زَ ] (ن مف مرکب) دست زده. به دست لمس کرده. چلاندهٔ به دست : عادت یاغیان باشد که به میوه ستان باغبان درآیند صنوبر صد نور بشکنند، میوه را دست زد و پای فرسود کنند. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۱۰۱). || در شاهد ذیل ظاهراً معنی شروع به بهره گیری و برداشت دارد: هر سالی کسی آنجا [ خرماستان ] فرستادی تا آن بر ایشان حرز کردی و بنگرستی تا چند خروار است و بر ایشان نوشتی و بدیشان دست بازداشتی تا هرچه خواستند بکردندی، چون خرما دست زد بکردندی نیمهٔ آن بدادندی. (ترجمهٔ طبری بلعمی).
کلمات همقافیه با «دستزد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زد» برای سرودن شعر