معنی دستدرازی
6 بازدید
[ دَ دِ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی دست طولانی. طول ید. (یادداشت مرحوم دهخدا). دراز بودن دست. بلنددستی. || ظلم و تعدی. (آنندراج). تطاول و تعرض. (یادداشت مرحوم دهخدا). بطش. (ملخص اللغات خطیب). ظلم و ستم و جور و جبر و تعدی و زبردستی. (ناظم الاطباء): متغلبان دست درازی از حد ببردند و بطاقت رسیدیم. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۶۶). خروج کرد و دست بقتل مسلمانان و نهب اموال و دیگر دست درازی برآوردند. (جهانگشای جوینی). با همه عالم به لاف با همه خلق از گزاف دست درازی مجوی چیره زبانی مکن. ضیای نیشابوری.
کلمات همقافیه با «دستدرازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر