معنی دست‌بازی

معنی دست‌بازی

9 بازدید
[ دَ ] (حامص مرکب) ملاعبة با معشوق کردن. (غیاث). کنایه از انبساط و ملاعبت. (آنندراج). بازی کردن و دست بر سر و روی معشوق کشیدن که به عربی ملاعبه است. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). لعب. لاس. لاسیدن. لاس زدن. ملاعبه : جهان را چنین دست بازی بسی است ز هر رنگ نیرنگ سازی بسی است.اسدی. دست بازی اخترانم کشت پای بازی آسمان بتر است. (از سندبادنامه). چندم شکنی ز دست بازی روزیم چرا نمی نوازی.نظامی. به دست بازی درد مفاصلم مشغول وگرنه درد دل خویش را کنم اظهار. کلیم (از آنندراج). - دست بازی کردن؛ ملاعبه کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا): چو دستت که با ما درازی کنی به تاج کیان دست بازی کنی.نظامی. عقابی که نخجیرسازی کند به فروجگان دست بازی کند.نظامی. || بوس و کنار که به عربی قبله است. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). || خوشی و خرمی و خرسندی. (ناظم الاطباء). || (اِ مرکب) در بازی شطرنج به هر مهره که دست نهند همان را بازند. (غیاث). در شطرنج به هر مهره که دست بگذارند بدان بازی کنند و عوام این را دست مهره گویند. (آنندراج): دست بازی کنم ار با سرزلف تو مرنج دست امید دراز است چه تقصیر مرا. ملامنیر (از آنندراج). در کسب عیار غش گدازی این است در کم گوئی نفس درازی این است من داغ پسندیدم و یاران مرهم در عرصهٔ عشق دستبازی این است. ظهوری (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «دست‌بازی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید