معنی دستباز
7 بازدید
[ دَ ] (نف مرکب) دست بازنده. کسی را گویند که آنچه در دست داشته باشد همه را ببازد و تمام کند. (برهان) (آنندراج). بر باد دهنده. || جوانمرد و باسخاوت. (ناظم الاطباء). با بذل و بخشش. سخی. بخشنده. - دست و دل باز؛ جوانمرد و گشاده دل. || شخصی را گویند که در شطرنج و نرد به هر آلتی و مهره ای که دست نهد همان را بازی کند. (از برهان) (از آنندراج). ماهر و باوقوف در بازی نرد و شطرنج. (ناظم الاطباء). || چست و چالاک و جلدکار و آنکه هر کاری را زودتر از همه می کند. (ناظم الاطباء). || ملاعب. لاعب. لاسی. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به دست بازی شود. || (اِمص مرکب) تعدی. (برهان) (آنندراج). دست انداز. و رجوع به دست انداز شود. || (اِ مرکب) حوالهٔ بی حساب. (برهان) (آنندراج). دست انداز. و رجوع به دست انداز شود. || خواندن نماز با دستهای باز یعنی در کنار بدن آویزان ضد دست بسته. (ناظم الاطباء). دو دست را در حال ایستادگی از دو سوی راست و چپ آویختن چنانکه رسم شیعه مقابل دست بسته که مرسوم اهل سنت است. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «دستباز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر