معنی در میانه
8 بازدید
[ دَ نَ / نِ ] (ق مرکب) (از: در +میان +ه) در میان. مابین. وسط. میان. خلال: تکبّد، تکبید؛ در میانهٔ آسمان درآمدن آفتاب. (منتهی الارب ). - در میانه نهادن؛ با هم ظاهر کردن. مطرح ساختن : با او چه در میانه نهی از نیاز بحث از حرف زلف و کاکل او کن دراز بحث. درویش واله هروی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «در میانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر