معنی در میان

معنی در میان

5 بازدید
[ دَ ] (ق مرکب، حرف اضافهٔ مرکب) (از: در +میان) مابین و وسط. (آنندراج). میان. (ناظم الاطباء). خلال. (منتهی الارب ). و رجوع به میان شود: از مجره و زمی و آسمان تو بکنار و غم تو در میان.نظامی. طره و باد صبا بر سر رویت دارند در میان حرف نیوشیدن و پوشیدن را. درویش واله هروی (از آنندراج). تبحبح، توسط؛ در میان نشستن. - در میان آمدن؛ بمیان آمدن. در معرض قرار گرفتن. مطرح شدن. اعتراض. (منتهی الارب ): چو زینگونه آمد سخن در میان بزرگان ایران و تورانیان.فردوسی. - || میانجی و واسطه شدن : بعد از آن ائمه و مشایخ در میان آمدند و قرار دادند که هیرمند در میان باشد. (تاریخ سیستان). - در میان آوردن؛ مطرح کردن. با هم ظاهر و آشکار کردن. (آنندراج). رجوع به میان شود. - || مابین آوردن؛ به وسط آوردن: تضمن؛ در میان خویش آوردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). - || صفا کردن. (آنندراج). - || ضمان آوردن. (آنندراج). - || میانجی آوردن. (آنندراج). - در میان افکندن؛ بمیان آوردن. - در میان انداختن؛ با هم ظاهر و آشکارا کردن. (آنندراج). مطرح کردن. - در میان چیزی شدن؛ در وسط آن قرار گرفتن. در خلال چیزی واقع گشتن. اجتیاف. انغلال. تجوف. توسط. سطة. وسوط. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). تخلل، لهز؛ در میان گروهی شدن. (از منتهی الارب ). - در میان کردن؛ واسطه کردن. میانجی قرار دادن. توسیط. (دهار): مردم آن قصبه چون خود را طاقت مقاومت ندیدند کس در میان کردند و سر به اطاعت او آوردند. (تاریخ سیستان). || برآوردن. بیرون کردن : چون زبانم گرفت خونریزی همچو شمشیر در میان کردم. مولوی (از آنندراج). - در میان کشیدن؛ در میان قرار دادن: خطر، ندب؛ آنچه در میان کشند چون بر چیزی گرو بندند. (دهار). - در میان گرفتن؛ احاطه کردن : احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را گرفت خیل پری در میان سلیمان را.صائب. - در میان نهادن؛ با هم ظاهر و آشکارا کردن. (آنندراج). مطرح کردن: اِسرار، اکتات، اکتتات؛ در میان نهادن راز خود را با کسی. (از منتهی الارب ). || در رهن. در گرو. (از برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از شرفنامهٔ منیری): گر میان باشدش بزیر قبا خرقهٔ بند، در میان باشد.کمال خجندی. || حاجز. حد. مرز. فصل مشترک. مرز مشترک : مشایخ در میان آمدند و قرار دادند که هیرمند در میان باشد از این سو. (تاریخ سیستان). || در مد نظر. || در بین. در اثناء. || درون. || در پیش. || فاصله. || پسین. آخرین. (ناظم الاطباء). || میانه. (ناظم الاطباء). || واسطه. میانجی. - در میان شدن؛ میانجی شدن : و علت مرض عزم مراجعت کرد و سفرا در میان شدند و سخن مصالحت آغاز کردند. (جهانگشای جوینی).

کلمات هم‌قافیه با «در میان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید