معنی در زدن

معنی در زدن

6 بازدید
[ دَ زَ دَ ] (مص مرکب) (از: در، باب + زدن، مصدر) دق الباب. دق الباب کردن. کوفتن و زدن در. حلقه بر در کوفتن. (ناظم الاطباء). در زدن برای دو چیز می باشد، یکی آنکه آنکس در را واکند تا این کس درون خانه آید، دوم آنکه صاحب خانه بیرون آید و با این کس بر خورد. (از آنندراج). || کوبیدن در کسی به منظور حاجت نزد وی بردن یا تقاضای یاری از وی کردن یا در هدفی به وی پیوستن و ابراز خدمت کردن به وی : از بس که زدم در سحرگاه آخر در آسمان شکستم.خاقانی. در توحید زن کآوازه داری چرا رسم مغان را تازه داری.نظامی. در گردون به خواهشهای ناممکن مزن چندین مخواه از وی سر زلف ایاز و بخت محمودی. درویش واله هروی (از آنندراج). همیشه پیشهٔ من عجز و کار اوست استغنا ز گلچین در زدن می آید و از باغبان بستن. ابوطالب کلیم (از آنندراج). سر نمی پیچم ز خدمت گرچه قابل نیستم حلقهٔ ماه است در گوشم در شب می زنم. حکیم عطائی (از آنندراج). - در حجرهٔ کسی زدن؛ حاجت نزد وی بردن : شب دراز دو چشمم بر آستان امید که بامداد در حجره میزند مأمول.سعدی. - در کسی را زدن؛ کنایه از حاجت نزد وی بردن : تو در خلق می زنی همه وقت لاجرم بی نصیب از این بابی.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «در زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید