معنی در سر آمدن
6 بازدید
[ دَ سَ مَ دَ ] (مص مرکب) از سر به زمین افتادن. لغزیدن بطرف زمین. در اصطلاح امروز، سکندری رفتن. (فرهنگ لغات و اصطلاحات مثنوی). کب. به سر درآمدن : گفت من بسیار میافتم برو در گریوه وْ راه و در بازار و کو خاصه از بالای کُه تا زیر کوه در سر آیم هر زمانی از شکوه در سر آیم هر دم و زانو زنم پوز و زانو زآن خطا پرخون کنم.مولوی.
کلمات همقافیه با «در سر آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر