معنی در ریختن
6 بازدید
[ دُ تَ ] (مص مرکب) پاشیدن و ریختن مروارید. فروریختن مروارید. || کنایه از سخن خوب و لطیف گفتن. (برهان). سخنان خوب و پاکیزه گفتن. (آنندراج). || کنایه از گریه کردن و اشک ریختن. (برهان) (آنندراج). گریستن.
کلمات همقافیه با «در ریختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر