معنی دریغا

معنی واژه دریغا

7 بازدید
[ دِ / دَ ] (صوت) در این لفظ الف زائد است و می تواند که برای ندبه باشد که در آخر مندوب زائد کنند برای مد صوت؛ و «خان آرزو» نوشته که الف دریغ رابط بود به معنی دریغ است، و همین قسم الف خوشا و بسا به معنی خوش است و بس است. (غیاث) (آنندراج). کلمهٔ غیر موصول که در افسوس و حسرت استعمال کنند یعنی آه و وای و دردا و حیف و افسوس. (ناظم الاطباء). ای دریغ و افسوس کردن بر تقصیرات گذشته. (شرفنامهٔ منیری). افسوس. ای افسوس. حیف. حیف باد. وا اسفا. دردا. حسرتا. واحسرتا. وای. اسفا. فسوسا. والهفا. ایا. مع الاسف. مع التأسف : دریغا نگارا مها خسروا نبرده سوارا گزیده گوا.فردوسی. دریغا سوارا گوا مهترا که بختش جدا کرد تاج از سرا.فردوسی. دریغا تهی از تو ایران زمین همه زار و بیمار و اندوهگین.فردوسی. دریغا که بدخواه دلشاد گشت دریغا که رنجم همه باد گشت.فردوسی. دریغا فرود سیاوش دریغ که با زور دل بود و با گرز و تیغ.فردوسی. دریغا که شادان شود دشمنم برآید همه کام دل بر تنم.فردوسی. دریغا دل و زور و این یال من همان زخم شمشیر و کوپال من.فردوسی. دریغا برادر دریغا پسر چه آمد مرا از زمانه بسر.فردوسی. دریغا که رنجم نیامد بسر ندیدم در این هیچ روی پدر.فردوسی. بگفتا دریغا چنان ژنده پیل که بودی خروشان چو دریای نیل.فردوسی. بسوزد دلم بر جوانی تو دریغا بر پهلوانی تو.فردوسی. دریغا که پند جهانگیر زال نپذرفتم و آمدم بدسگال. فردوسی. دریغا مسلمانیا که از پلیدی نامسلمانی اینها بایست کشید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۳). دریغا لشکری بدین بزرگی و ساختگی بباد شد از مخالفت پیش روان. (تاریخ بیهقی ص ۴۹۴). دریغا چنین مردی بدین فضل کاشکی وی را اصلی بود. (تاریخ بیهقی ص ۴۱۵). من که بونصرم گفتم دریغا که من امروز این سخن می شنوم. (تاریخ بیهقی ص ۳۲۶). همهٔ نسختها من داشتم و بقصد ناچیز کردند دریغا و بسیار بار دریغا. (تاریخ بیهقی ص ۲۹۷). دریغا میر بونصرا دریغا که بس شادی ندیدی از جوانی. ؟ (از تاریخ بیهقی ص ۳۸۴). دریغا عمر که عنان گشاده رفت. (کلیله و دمنه). از سر دین کلاه عزت رفت سر دریغا کلاه می گوید.خاقانی. چون به پای علم روز سر شب ببرند چه عجب کز دم مرغ آه دریغا شنوند. خاقانی. دریغا جز سلام و دعا عبارتی خاصتر بایستی تا شرایط خدمت در ضمن آن مدرج کردمی. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۲۹۲). در این آتش که عشق افروخت برمن دریغا عشق خواهد سوخت خرمن.نظامی. دریغا چراغی بدین روشنی بخواهد نشستن ز بی روغنی.نظامی دریغا به دریا کنون آمدم که تا سینه درموج خون آمدم.نظامی. دریغا آنچنان سرو شغنباک ز باد مرگ چون افتاد برخاک.نظامی. و گرخواهی به شاهی باز پیوست دریغا من که باشم رفته از دست.نظامی. گلی دیدم نچیدم بامدادش دریغا چون شب آمد برد بادش.نظامی. دریغا که بی ما بسی روزگار بروید گل و بشکفد نوبهار.سعدی. واماندگی اندر پس دیوار طبیعت حیف است و دریغا که در صلح بهشتیم. سعدی. دریغا گردن طاعت نهادن گرش همراه بودی دست دادن.سعدی. دریغا که فصل جوانی برفت به لهو و لعب زندگانی برفت.سعدی. آن بوی گل و سنبل و نالیدن بلبل خوش بود دریغا که نکردند دوامی.سعدی. دمی چند گفتم برآرم بکام دریغا که بگرفت راه نفس.سعدی. دریغا که برخوان الوان عمر دمی چند خوردیم و گفتند بس.سعدی. چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت دریغا بوسه چندی بر زنخدان دلاویزت. سعدی. - آی دریغا؛ ای افسوس : آی دریغا که خردمند را باشد فرزند و خردمند نی.رودکی. - ای دریغا؛ افسوس. ای فسوس : ای دریغا طبع خاقانی که واماند از سخن کوسخندان مهین تا برسخن بگریستی. خاقانی. ای دریغا گر بدی پیه و پیاز په پیازی کردمی گر نان بدی.مولوی. ای دریغا اشک من دریا بدی تا نثار دلبر زیبا شدی.مولوی. ای دریغا لقمه ای دوخورده شد جوشش فکرت از آن افسرده شد.مولوی. ای دریغا بود ما را برد باد تا ابد یا حسرتا شد للعباد.مولوی. ای دریغا پیش از این بودی اجل تا عذابم کم بدی اندر وجل.مولوی. ای دریغا حاصل عمر و حیات این چنین دادی به باد نائبات.مولوی. ای دریغا روزگار و عمرما رفته چندین سال بر باد هوا.مولوی. تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا اگر التفات بودی به فقیر مستمندت.سعدی.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید