معنی درگیر
9 بازدید
[ دَ ] (ن مف مرکب) گرفتار. دُچار. || (نف مرکب) درگیرنده. مؤثر. || موافق. سازگار: صحبت ما و تو ناصح هیچ جا درگیر نیست جای ما در بزم او خالی بود یا جای تو. اثر (از آنندراج).[ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ایسین بندرعباس و مشهور به درگور. رجوع به درگور شود.
کلمات همقافیه با «درگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر