معنی درگیر شدن
7 بازدید
[ دَ شُ دَ ] (مص مرکب) گرفتار شدن. دچار آمدن. دچار خوردن. برخورد کردن. مواجه شدن. در محل نزاع و زد و خورد قرار گرفتن، و این بیشتر در اصطلاح نظامی متداول است. || شروع شدن. درگرفتن. آغازیدن: درگیر شدن جنگ بین المللی. (یادداشت مرحوم دهخدا). || مؤثر افتادن. اثر کردن : دیده تا بستم خیال آن پری تسخیر شد تا به گل این درگرفتم صحبتم درگیر شد. محسن تأثیر (از آنندراج). - درگیر شدن دعا (نفرین)؛ مستجاب شدن آن. برآورده شدن دعا یا نفرین. مستجاب گشتن. روا شدن دعا یا نفرین. برآمدن. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «درگیر شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر