معنی درگوشی
7 بازدید
[ دَ ] (ص نسبی) منسوب به درگوش. بیخ گوشی. زیرگوشی. || سخنی که آهسته و به نرمی، نزدیک گوش کسی گفته شود. پیچ پیچ. پچ پچ. - درگوشی گفتن؛ نجوی کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «درگوشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر