معنی درگشادن
8 بازدید
[ دَ گُ دَ ] (مص مرکب) (از: در، پیشوند +گشادن) گشادن. گشودن. فتح. - کمین درگشادن؛ از کمین برآمدن. بر دشمن تاختن : مبارزان و اعیان یاری دادند و کمین درگشادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۴). || در گشادن (از: در، باب +گشادن) باز کردن در. افتتاح کردن در. گشودن در: از آن پس یکی داستان برگشاد سخنهای بایسته را در گشاد.فردوسی. کجا آن نو بنو مجلس نهادن بهشت عاشقان را در گشادن.نظامی. گرم تو در نگشائی کجا توانم رفت بِراستان که بمیرم بَر آستان ای دوست. سعدی.
کلمات همقافیه با «درگشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر