معنی درگذرنده
7 بازدید
[ دَ گُ ذَ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب) درگذارنده. عبور کننده. عابر. تجاوز کننده. عِزْهِل. عُزهول. غابر. مارد. مَرید: أجرد؛ بسیار سبقت کننده و درگذارنده. جسر؛ شتر درگذرنده. سهم صارد؛ تیر درگذرنده. عات، عتی؛ درگذرنده از حد. کَسوم، مِکلث، همرج؛ درگذرنده در امور. (منتهی الارب ). مُسرف؛ از حد درگذرنده. (دهار). || بخشاینده. عفو کننده: کریم؛ درگذرنده از گناه. (منتهی الارب ). و رجوع به درگذشتن شود.
کلمات همقافیه با «درگذرنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر