معنی درگذرانیدن
6 بازدید
[ دَ گُ ذَ دَ ] (مص مرکب) درگذراندن. داشتن که بگذرد. (یادداشت مرحوم دهخدا). اطاشة. افاقة. (تاج المصادر بیهقی). امضاء. امغار. (منتهی الارب ). فصد. تعدیة. (دهار): ازهاق؛ درگذرانیدن تیر از نشانه. اعتاق؛ درگذرانیدن اسب را در دوانیدن. امحاط؛ درگذرانیدن تیر را از آنچه بر وی آید. تعبیر؛ درگذشتن و درگذرانیدن از آب. جوف؛ درگذرانیدن طعنه به اندرون کسی. (از منتهی الارب ). || درگذشتن. عفو کردن. غفران آوردن. بخشیدن. آمرزیدن. صفح. غفران. (یادداشت مرحوم دهخدا): بی هیچ واسطه چندان انعام کرد و بسیار چیزها از شما درگذرانید. (کتاب المعارف). و رجوع به درگذراندن شود.
کلمات همقافیه با «درگذرانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر