معنی درگذراندن
11 بازدید
[ دَ گُ ذَ دَ ] (مص مرکب) درگذرانیدن. عبور دادن. گذراندن : مرز خراسان به مرز روم رساند لشکر شرق از عراق درگذراند.منوچهری. در کن ز آهنگ رزم، خصم ز میدان درگذران تیر دلشکاف ز سندان.منوچهری. || عفو کردن. بخشیدن. بخشودن: درگذر تا درگذرانند. (خواجه عبداللََّه انصاری). بدانستم که عاجزم و زور و قوت از تست که خداوندی، چه باشد اگر این گناه از من بیچاره درگذرانی. (اسکندرنامه، نسخهٔ سعید نفیسی). تو اولی تری به فضل که این گناه بزرگ از من درگذرانی و عفو کنی. (تاریخ بخارای نرشخی ص ۱۰۱). گیرم که ز من درگذرانی به کرم زآن شرم که دیده ای چه کردم چه کنم. (منسوب به خیام). و رجوع به درگذرانیدن شود.
کلمات همقافیه با «درگذراندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر