معنی درگذاشتن
6 بازدید
[ دَ گُ تَ ] (مص مرکب) درگذاردن. گذشتن. عفو کردن. بخشودن. بخشایش. درگذشتن. صفح. تجاوز. آمرزش. اسجاح. (منتهی الارب ): از ایشان گنه پهلوان درگذاشت سپه را ز تاراج و خون بازداشت.اسدی. اکنون خوارزمشاه پیر دولت است آنچه رفتی در باید گذاشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۵). بسیار زلت به افراط درگذاشته است. (تاریخ بیهقی). گفت فتوت درگذاشتن بود از برادران. (تذکرةالاولیاء عطار). نشاید ز دشمن خطا درگذاشت. (گلستان سعدی). تجازو، تکفیر؛ درگذاشتن گناه از گناهکار. عفو؛ جرم از کسی درگذاشتن. (دهار). و رجوع به درگذاردن شود. || یله کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا). رها کردن. سر دادن : فرود آمد و اسب را درگذاشت بخفت و همی دل پر اندیشه داشت. فردوسی. || قرار دادن: تشبیک؛ انگشتان بهم درگذاشتن. (دهار).
کلمات همقافیه با «درگذاشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر