معنی دروا گردیدن
8 بازدید
[ دَرْ گَ دی دَ ] (مص مرکب) دروا شدن. برپا گردیدن. بپا خاستن: شَظی ََ؛ دروا گردیدن هر دو دست و پای مرده. (از منتهی الارب ). رجوع به دروا شدن شود. || پراکنده شدن: امشاخ؛ پراکنده و دروا گردیدن ابر از هوا. (از منتهی الارب ).
کلمات همقافیه با «دروا گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر