معنی درهم بستن
7 بازدید
[ دَ هَ بَ تَ ] (مص مرکب) گرد هم آوردن : خزائن و دفائن خویش درهم بست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۲). رخت و بند که داشت درهم بست و راه بخارا پیش گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۹).
کلمات همقافیه با «درهم بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر