معنی درهم پیوستن
6 بازدید
[ دَ هَ پَ / پِ وَ تَ ] (مص مرکب) آمیخته شدن و متصل گردیدن. (ناظم الاطباء). التکاک. (از منتهی الارب ). || به هم متصل ساختن. ترتیب دادن : مجدالدین محمود کفایت خویش درآن مبذول داشت «وهدنه علی دخن» صلحی درهم پیوست. (تاریخ سلاجقهٔ کرمان محمدبن ابراهیم).
کلمات همقافیه با «درهم پیوستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر