معنی درهم افکندن
8 بازدید
[ دَ هَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) آمیختن. مخلوط کردن. ادغام. داخل یکدیگر کردن : صد هزار سلسلهٔ لطف درهم افکند تا نظاره را به منظر انیق در لجهٔ عمیق کشد. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ۳۳۰): سلق، قطب؛ درهم افکندن گوشهٔ جوال را. (منتهی الارب ). نزع؛ درهم افکندن قومی. (ترجمان القرآن جرجانی).
کلمات همقافیه با «درهم افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر