معنی درم زدن
6 بازدید
[ دِ رَ زَ دَ ] (مص مرکب) سکه زدن. طبع. (دهار). میخ کردن سکه. ضرب کردن سکه: مَسَکّة؛ آن جای که درم زنند. (دهار).
کلمات همقافیه با «درم زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر