معنی درما
9 بازدید
[ دَ ] (ع اِ) درماء. خرگوش. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به درماء شود.[ دَ ] (اِخ) ابن عوف بن ثعلبة. بطنی است از ثعلبةبن سلامان، و درما اسم مادر ثعلبة است که بدان شهرت یافت، و نام او عمرو بوده است. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۲۲).
کلمات همقافیه با «درما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر