معنی دردسر رسانیدن
4 بازدید
[ دَ دِ سَ رَ دَ ] (مص مرکب) تصدیع دادن. زحمت دادن. ایجاد کردن مزاحمت. به زحمت انداختن. تصدیع. (دهار) (منتهی الارب ). صدع : پایت را دردسری می رسان ره نتوان رفت به پای کسان.نظامی.
کلمات همقافیه با «دردسر رسانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر