معنی دردسر دادن
7 بازدید
[ دَ دِ سَ دَ ] (مص مرکب) ایجاد دردسر کردن. ایجاد مزاحمت کردن. مورث تعب و رنج شدن. تصدیع. (دهار). مصادعت. (یادداشت مرحوم دهخدا): چون به خاقان رسیده شد خبرش بازپس شد نداد دردسرش.نظامی. حدیث چون و چرا دردسر دهد ای دل پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی.حافظ. چاره جویان را نمی دادیم صائب دردسر دردهای کهنهٔ هم را دوا بودیم ما.صائب.
کلمات همقافیه با «دردسر دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر