معنی دردسر آوردن
5 بازدید
[ دَ دِ سَ وَ دَ ] (مص مرکب) دردسر دادن. دچار زحمت کردن. مصدع شدن. تصدیع دادن. موجب تصدیع و تضییع وقت شدن : نباید که شما دو تن مجلس عالی را دردسر آرید. آنچه نبشتنی است، سوی من فراختر می باید نبشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۱).
کلمات همقافیه با «دردسر آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر