معنی دردستانی
7 بازدید
[ دَ سِ ] (حامص مرکب) درد گرفتن. || به مجاز، غمخواری. به رنج و درد و غم دیگران رسیدن : دردستانی کن و درمان دهی تات رسانند به فرماندهی .نظامی.
کلمات همقافیه با «دردستانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر