معنی دردخور
7 بازدید
[ دُ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب) درد خورنده. خورندهٔ درد. دردآشام. دردی نوش. دردخوار. دردی خوار: بود چون نگین این دل دردخور که پیمانه اش باشد از خویش پر. وحید (در تعریف حکاک) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دردخور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر