معنی دردخورد
6 بازدید
[ دَ خوَرْدْ / خُرْدْ ] (ن مف مرکب) دردخورده. گرفتار درد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دردخورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر