معنی درخواه کردن
7 بازدید
[ دَ خوا / خا کَ دَ ] (مص مرکب) درخواست کردن. استدعا کردن. تقاضا نمودن : کسی که جام میش در ازل نصیب افتاد چرا به حشر کنند این گناه از او درخواه. خواجهٔ شیراز (از آنندراج). چون عبداللََّه از قم به حضرت رشید رسید یکهزار درهم از خاصهٔ مال خود به رشید بخشید و از او درخواه کرد که قم را از اصفهان جدا گرداند. (تاریخ قم ص ۳۱). اهل همدان درخواه و التماس کردند که از بقایا جهت ایشان هزارهزار درهم بیندازند. (تاریخ قم ص ۱۹۰). عبداللََّه را بخواند و از او درخواه کرد که أحوص را بازگرداند. (تاریخ قم ص ۲۴۶). و از حجاج درخواه کرد که هزار سوار از مردان کار بدو دهد. (تاریخ قم ص ۲۸۵). پیش عبداللََّه رفتند و درخواه کردند که او با مردم خود بدین ناحیت مقیم شود. (تاریخ قم ص ۲۶۳). ما بنزدیک ایشان آمدیم و از ایشان درخواه کردیم که دانیال را بعاریت چند روزی به ما دهید. (تاریخ قم ص ۲۹۶).
کلمات همقافیه با «درخواه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر