معنی درخواه
7 بازدید
[ دَ خوا / خا ه ] (اِمص مرکب) درخواست و التماس. (برهان). خواهش. استدعا: مردی از ایشان گفت: درخواه من از حضرت شکایت فقر و تنگدستی و حکایت نکایت روزگار دون پرست باشد. (ترجمهٔ محاسن اصفهان آوی ص ۹۱). آورده ام این ثنا و دارم درخواه ز حضرتت دعائی. خواجه جمال الدین سلمان (از آنندراج). || (نف مرکب) درخواهنده. گدا و گدائی کننده. (برهان) (از آنندراج). || (فعل امر) فعل امر از خواستن یعنی التماس کن. (از برهان) (از آنندراج).[ دَ خوا / خا ] (اِخ) دهی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت، واقع در ۲۱۵هزارگزی جنوب کهنوج سر راه مالرو و انگهران به جاسک. آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «درخواه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر