معنی درخواندن
6 بازدید
[ دَ خوا / خا دَ ] (مص مرکب) خواندن. آواز کردن. پیش طلبیدن : دهگان و پنجگان را همی درخواندندی [ به خانهٔ خواب ذوالاعواد ] و همی کشتند، تا مهتران سپری شدند. (مجمل التواریخ و القصص). رجوع به خواندن شود.
کلمات همقافیه با «درخواندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر